bookmark

معنی غرنگ

غرنگ [ gorang ]

بفتحتين و سكون نون،ناله كه وقت گريه از گلو برآيد،ظهير گويد: بيت به پيش خسرو روى زمين بر آرم بانگ چنانكه در خم گردون فتد غريو و غرنگ و نيز خراخر كه در گلوافتد،بسبب فشردن گلو،سوزنى گويد: بيت از حربگه غريو بر آيد چو خصم را از حلقۀ كمند بحلق افكنى غرنگ
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص1002)
sourceLink

به فتح اول بر وزن پلنگ صداى خرخرى را گويند كه به سبب گريه كردن يا فشردن گلو در حلق و سينه مردم افتد و به كسر اول نيز به اين معنى آمده است و به معنى نالۀ حزين و آواز نرمى باشد كه در حالت گريه كردن از گلوى مردم برمى‌آيد و به اين معنى به ضم اول بر وزن اردك هم به نظر آمده است و گريه و زارى كردن را نيز گويند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص632)
sourceLink

- [به راى مهمله بوزن درنگ] آوازى نرم و ناله كه در حين گريه از گلو برآيد. مثالش ظهير گويد: شعر به پيش خسرو روى زمين برآرم بانگ چنانكه در خم گردون فتد غريو و غرنگ و بمعنى خراخر كه در گلو افتد بسبب فشردن نيز آمده در فرهنگ [2] و باين بيت سوزنى تمسك نموده: بيت از حربگه غريو برآيد چو خصم را از حلقۀ كمند بحلق افكنى غرنگ
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص933)
sourceLink

دو معنى دارد اول آواز نرم باشد كه از گلو برآيد.دوم گريه و زارى باشد. فرخى گفت: بيت مرا گريستن اندر غم تو آيين گشت چنانكه هيچ نياسايم از غريو و غرنگ (ظهير گفت:[بيت] به پيش خسرو روى زمين برآرم بانگ چنانكه در خم گردون فتد غريو[و]غرنگ)
(
صحاح الفرس
, ص199)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏] نالۀ حزين و آواز نرمى كه در حالت گريه از گلوى مردم برميآيد.و گريه و زارى. ¦¦
[اسم‏][فارسی‏] صداى خرخرى كه از فشردن گلو و يا از گريستن در حلق و سينۀ مردم افتد.
(
فرهنگ نفیسی
, ج4 , ص2465)
sourceLink

بانگ نرم گريه بود در گلو.منجيك گفت: كار من در هجر تو دايم نفيرست و فغان#شغل من در عشق تو دايم غريوست و غرنگ.
(
لغت فرس
, ص107)
sourceLink

آواز نرم باشد.فرخى گويد : مرا گريستن اندر غم تو آئين گشت#چنانكه هيچ نياسايم از غريو و غرنگ
(
فرهنگ قواس
, ص103)
sourceLink

غرنگ

(اسم) صداى خرخرى كه به سبب گريه كردن يا فشردن گلو در حلق و سينۀ مردم افتد. ¦¦نالۀ حزين و آواز نرمى كه در حالت گريه كردن از گلوى مردم برمىآيد. ¦¦گريه و زارى. ¦¦نوايى از موسيقى است.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2051)
sourceLink

غرنك

بفتحتين و سكون نون ناله كه وقت كريه از كلوى كسى برآيد چنانكه ظهير كفته به پيش خسرو روى زمين برارم بانك چنانكه در دل كردون فتد غريو و غرنك و نيز خراخور كه در كلو افتد بسبب فشردن كلو سوزنى كفته از حربه غريو برآيد چو خصم را از حلقه كمند بحلق افكند غرنك
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص530)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.